X
تبلیغات
* خدایا مواظب عشقم باش *
دیگه هیچ حسی بهش ندارم ولی مواظبش باش..
گاهی وقت ها خداحافظی چقدر سخت می شود //

چقدر مشکل می شود نفس کشیدن وقتی مجبور می شوی پا روی دلت بگذاری //

چقدر همه چیز خاکستری می شود  وقتی باید به مصلحت عمل کنی//

چرا خدا گاهی این گونه ما را  آزمایش میکند...........؟!


 

خداحافظ ای شعر شبهای روشن


                     خداحافظ ای قصه عاشقانه
 

                                 خداحافظ ای آبی روشن عشق
 

خداحافظ ای عطر شعر شبانه
 

                               خداحافظ ای همنشین همیشه


                                                                        خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

 

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من


                    تو را می سپارم به دلهای خسته
 

                                      تو را می سپارم به مینای مهتاب


تو را می سپارم به دامان دریا
 

                             اگر شب نشینم اگر شب شکسته


                                                                  تو را می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم ترا تا نسوزد


                  به دل می سپارم تو را تا نمیرد
 

                               اگر چشمه واژه از غم نخشکد
 

                                                  اگر روزگار این صدا را نگیرد


                                                             خداحافظ ای برگ و بار دل من
 

                                                        خداحافظ ای سایه سار همیشه 

               

    اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
 

                                             خداحافظ ای نوبهار همیشه...

                                                                   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا 

bye%204%20ever%20 %20AloneBoy.com خداحافـــــــــــــظ

خداحافظ اولین پیوند

اولین سوگند

آخرین لبخند

خداحافظ لحظه های ما ناتموم موندن وعده های ما…

خداحافظ آغوش بی وقفه

دوستت دارم آخرین حرفه

آخریــــــــــــــــــــــــــــن حرفه

خداحافظ…


+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

pesare%20%5BAloneBoy.com%5D%20tanha ديريست از خداحافظى ها غمگين نميشوم

دیریست از خداحافظى ها غمگین نمیشوم
به کسى تکیه نمیکنم
از کسى انتظار محبت ندارم
خودم بوسه میزنم بر دستانم
سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم…
چقدر بزرگ شدم یک شبه !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

be%20man%20hag%20bede%20%5BAloneBoy.com%5D%20dg%20asheg%20nasham نگاه منتظر

پنجره ها کلافه اند
از سنگینی نگاه منتظرم
اگر نمی آیی
اینقدر پنجره ها را زجر ندهم
چشم هایم به جهنم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

axe%202%20%5BAloneBoy.com%5D%20nafare عکس هایت را نگاه میکنم

عکس هایت را خوب نگاه می کنم
به همه چیز دقت می کنم
به مویت
به چشمت
به دستت
به لبخندت
به طرز نشستنت
به نگاه کردنت به من
به دستی که دور گردنم انداخته شده
به پایی که فقط برای من راه می آمد
اما دارم فکر می کنم
به قلبت
به قلبی که در عکس های جدید برای چه کسی می تپد!!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

khat%20%5BAloneBoy.com%5D%20khordim تو رفته ای و دگر باز نمیگردی

تو رفته ای و دگر باز نمی گردی
اما چیزی که اینجا مانده است
دستان سرد و تنهای من!
یک چشم همیشه منتظر!
یک بوسه تلخ!
یک بغض لعنتی!
و یک سوال بی جواب
هنوز گاهی دلت برای دستانم تنگ می شود ؟؟؟
و
چه مهربان بودی وقتی به من دروغ می گفتی !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

kenariat%20%5BAloneBoy.com%5D با کناریت کنار نمی آیم

با کناریت

کنار نمی آیم

کنار می کشم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

isqah%20%5BAloneBoy.com%5D%20qatar باز هم نشانه ای از ظهورت نیستقطار عصر امروز هم که آمد و رفت
باز هم نشانه ای از ظهورت نیست
و من دوباره مثل هر روز
به شوخی تو با خودم می خندم
و می گویم:
باشد امروز هم نیامدی
اما آخرش که چه؟
نقطه ی  وصال ما همین  ایستگاه
و جای تو میان این آغوش  بی قرار و لرزان  من
مقدر است
بر می خیزم
چشمانم را پاک می کنم
بینابین  سرفه ها  سیگاری  روشن می کنم
با خیال راحت
و تکیه به عصایم آرام آرام
بسوی بیرون بی روح این ایستگاه
بسوی غروب  برفی دیگری  بی تو
روانه می شوم
می دانم  فردا تو می آیی…

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

اگر روزی بر سر مزارم آمدی
یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری
کمی از خودت بگو
کمی از عشق تازه ات بگو
بگو که بیشتر از من دوستت دارد
بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد
نگاهی به شمع نیمه جان  مزارم کن
سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن
با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد
ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد
می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند
می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند …

حال لحظه ای به خود نگاه کن
مرا در خاطرات فراموش شده ات پیدا کن
میدانم اثری از اسمم درخاطراتت نیست
میدانم ردپایی از اشک و آهم نیست
عشق من چه بی ارزش و ارزان بود برایت
ارزانتر از ارزانم فروختی به حرف مردمانت
التماس و جان کندنم را ندیدی
ولی دروغ این و آن را خوب شنیدی
برای پرواز آرزوهای مردم
در قفسم انداختی بی آب و گندم
یک عمر در قفس تنگت زندان بودم
مثل قناری جان میدادم و لحظه لحظه از عشقت می سرودم
روزی در قفس را باز کردی و آسمان را نشانم دادی
اما افسوس که هرگز پرواز را یادم ندادی
آسمان من همینجاست کنار چشمانت
اما چشمانت کجاست به دهان پر از دروغ مردمانت
با یک دل پر از امید به سویت پر گشودم
ولی بالهایم را شکستی مرا کشتی در سکوتم
تو که با قصه این مردمان خوابیده ای
چرا با شعر لالایی من از این کابوس بیدار نشده ای
تو که برای این مردمان دل می سوزانی
چه قصه های شومی از سیاهی چشمانت برایم گفته اند
افسوس که نمیدانی
چه تهمت ها از تو بر خیالم نیاورده اند
چه مدرک ها برای اثبات جرمت نساخته اند
عشقت را به صد حرف دنیا نفروشم
ارزان پیدایت نکردم  و به دو دنیا نفروشم
کاش میدانستی زندگی بجز گذر عشق ارزش دیگری ندارد
حرف این مردمان بجز رنگ جدایی رنگ دیگری ندارد
کاش چشمان نازت را بر حرف این مردمان می بستی
با عشق من عهد و پیمانی تازه  می بستی
ولی افسوس من زیر خاکم
با هزار آرزوی رفته بر بادم
ولی هنوز هم میگویم
دوستت  دارم ای عزیز جانم
کاش می فهمیدی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود !

یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.

همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود …

برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان “با هم بودن و با هم ساختن” نمی گنجد؟

و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود … همه با هم بودند.

و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.

از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.

انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.

و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.

و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.

هنر “بودن یکی و نبودن دیگری” !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

yadash%20be%20kheir%20%5BAloneBoy.com%5D%20be%20yade%20masoud یک یادش بخیر ساده از سهم خودت برایم کنار بگذار

اگر سهمی از فردا داشتم که هیچ…

اما اگر فردا سهم من نبود…

به یاد این همه سادگی، یک یادش بخیر ساده از سهم خودت برایم کنار بگذار، تا لااقل تلافی کرده باشی،

امروزی را که تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشت…


+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

mikhay%20beri%20boro%20 %20AloneBoy.com می خوای بری؟ خوب برو !

میخواهی بروی؟
خب برو…
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟
برو..
تردید نکن
نفس های آخر است
نترس برو…

احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو…
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو
مسافری در راه انتظارت را میکشد
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد
برو…
فقط برو…..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

geyde%20ehsas%20%5BAloneBoy.com%5D%20ra%20zadan تا آخر عمرت مدیونی


آهای… با توام!

تا آخر عمرت مدیونی!

به کسی که باعث شدی بعد از تو دیگه عاشق هیچکس نشه!

میفهمی…؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

dar%20aghoshe%20%5BAloneBoy.cm%5D%20tost اینکه در آغوش توست زمانی آرزویم بود

اینکه در آغوش توست
زمانی آرزویم بود
عزیزم بود
ولی حالا…
حرفی نیست
فقط هوایش را داشته باش!
اما بازیچه اش نشو
مثل من…

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  | 

faramoosh%20%5BAloneBoy.com%5D%20kardan سخت بود فراموش کردن

سخت بود
فراموش کردن
کسی
که با او
همه چیز و همه کس را
فراموش می‌کردم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه بنده خدا  |